
اگر هزار بار هم ببینم باز هم محال سیر شم... نمیدونم برای بار چندمه ک دارم قسمت سوم شهرزاد رو میبینم "فقط اون قسمت ک اولین صبحونه ی روز جمعشون رو با اون سورپرایز قشنگ فرهاد ، و شهرزاد میخورن" امتداد کتاب و شاخه گل ست مرغ آمین .... "عمرا غافل گیری من، ب گرد پای تو برسه" نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ساعت 1:57 جنون انگشتانِ کتایون...
ادامه مطلب
خدایا؟ اونقدر قدرتمند نیستم که بگم راضیم به رضای تو، رضای تو اگر غیرِ دعای منه ، من حرفی ندارم...گفتن این حرف ارادت خاص میخاد، دلِ جسورُ شجاعت میخاد... اینکه خودتُ بسپری به خدائی ک هیچ وقت تقدیر بدی رو برات رقم نزده، موقعیت بدی رو برات ایجاد نکرده و همیشه هواتُ داشته. درست جایی ک میتونست دستت رو شه، دستت رو گرفته، و درست جایی ک میشد ابروت بره آبروتُ خریده... خدایا با همه ی این خدائی کردن هات نمیتونم حتی بگم حکم کن ، نشونم بده، خدایا صبرم بده ولی اون تقدیری رو نشون بده ک لبخند ب لبت مینشونه....خدایا بنده ی خوبی برای آزمایش نیستم...5 ساله در این راه با پاهای ...
ادامه مطلب