دلم به شدت عروسک میخاد...
نه هر عروسکی...
بلکه وقتی نگاه ب صورتش میندازم فکر کنم همین الان لباشو بسته و به سمتم خیره شده. و منتظره ک باش حرف بزنم!
زنده
واقعی
زیبا
عروسکی ک بگیرمش توو بغلم و واقعا فراموش کنم ک فقط ی عروسکه و براش ی مامان خوب باشم.
ی چیز توو این مایه ها...
وای که چقدر نازن.... دوسشون دارم ...


و جدیدا طرفدار عروسک های سبک ژوان شاب شدم. احساس میکنم خیلی باید خانم باشند. (:

ی تصوری ک در هر کودکی هست اینه ک وقتی برق ها خاموش میشه و صاحب عروسک "خوده کودک" به خواب میره، عروسک ها زنده میشن و با هم حرف میزنند، این تصور در من همچنان وجود داره و فکر میکنم این سبک عروسک های روسی ژوان، باید وقتایی ک زنده میشن خیلی مودبانه و خانم با هم حرف بزنن. جدا از اینکه لب و دهنی براشون طراحی نشده، به طور کل با اون موهای بلند و زیباشون همیشه عروسک های شیک و آداب معاشرت بالا در ذهنم تعریف شدند (:
کتایون است دیگر، بعضی چیز ها در درونش رشد نکرده است...
دلم میخوادشون....
نوشته شده در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 3:8 جنون انگشتانِ کتایون|