و من در سفری کوتاه به بهشتِ ایران
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 0:38
برای تو مینویسم در این گوشه از دنیا ک بهشتِ ایران است... عزیزِ در لحظه های ناآرامم، جای ترا خالی نگه داشته ام. دوستت دارم کتایونم علیِ تو نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت 18:12 جنون انگشتانِ کتایون|
برای دلبری که او باشد
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 0:38
در عصری که عشق مجهول ترین واژه ی بشیریت است، من عاشقانه ماندم به پای او برای دلبری که او باشد برای نوشتن یک پست برای عشقم در تاریخ و روزی که متعلق به خودش شب و روز رو میشمارم شب و روز رو... به زودی نوشته شده در سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶ساعت 22:29 جنون انگشتانِ کتایون|
کتایون است دیگر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
دلم به شدت عروسک میخاد... نه هر عروسکی... بلکه وقتی نگاه ب صورتش میندازم فکر کنم همین الان لباشو بسته و به سمتم خیره شده. و منتظره ک باش حرف بزنم! زنده واقعی زیبا عروسکی ک بگیرمش توو بغلم و واقعا فراموش کنم ک فقط ی عروسکه و براش ی مامان خوب باشم. ی چیز توو این مایه ها... وای که چقدر نازن.... دوسشون ...
..........
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
برای ی دوست وبلاگیم، لحظه شماری میکنم! برای رقم خوردن ی اتقاق قشنگی براش. جالبش اینه ک من و این دوست عزیز، با هم ، پیوند آشنایی و دوستی با عشق هامون رو بستیم! و این همه سال ب پای عشقمون موندیم.... این روزها، شمارش معکوس تنهایی این دوست عزیزه ، و من ذوق عجیبی دارم... خدا رو شکر ک داره ب عشقش میرسه. ....
برای رویاهایم ارزوی محقق شدن دارم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
اگر هزار بار هم ببینم باز هم محال سیر شم... نمیدونم برای بار چندمه ک دارم قسمت سوم شهرزاد رو میبینم "فقط اون قسمت ک اولین صبحونه ی روز جمعشون رو با اون سورپرایز قشنگ فرهاد ، و شهرزاد میخورن" امتداد کتاب و شاخه گل ست مرغ آمین .... "عمرا غافل گیری من، ب گرد پای تو برسه" نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹...
ساعت از وقت دیوانگی هم گذشت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
بعد از اتفاقی ک برای تلفن همراهم افتاد، بنده صاحب ی عدد گوشی نوکیا معمولی شدم ک تنها قابلیت بالای اون داشتن چراغ قوه. یعنی بنده از نظر تکنولوژی همراه از عرش ب موکت رسیدم تا این حد! خلاصه، اون گوشی قبلی، قاب های متنوعی داشت! ک من هرازگاهی عوض میکردم و تنوعی میشد! ولی این نوکیا جان همچین قرتی بازی ندا...
تو همان خدایی که همیشه دستم را گرفتی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
مرا توان زیستن بدونِ تو؟؟! ن هرگز - نه محال! بلکه یک مرگی زودهنگام. "کتایون" تو را با کدامین صفاتت به زبان آورم؟ "بیاد وبلاگ دومین خط کمرنگ" + در طی این مدت، بارها و بارها ب مو بند کردی این حضور رو ولی پاره نشده. دور شدیم اما خاتمه ندادی، اشک ریختیم اما بد نگفتیم! و خندیدم اما از مشکلاتمون فرار نکرد...
پست آخر.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:50
"آدرس سرای جدیدم برای دوستان همراه ارسال خواهد شد" دوستانی ک هنوز ب این سرا سر میزنند، لطفا ادرسی از خودشون بگذارن. تلفن یا وبلاگ. برای همه ی عزیزان ادرس رو فرستادم اگر دوستی جا مونده حتما همین جا پیام بگذاره. در این مدت طولانی، از کلیه دوستان و همراهانی که همیشه منتظر نوشته های من بودند، ممنون و سپ...
خدایا این شب قدر رو اخرین شب قدر عمر ما و پدر و مادرمون قرار نده
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
الهی، خودت و خودت و خودت اذن بده ب حاجتم. و لبخند بزن به درخواستم و امضا کن این خواسته ی منو خدا نوشته شده در یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:52 جنون انگشتانِ کتایون|
روزهای من
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
انتظار بالاتر از مرگ است
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
نگاه ملتمسانه ی یک پدر به پزشکی که دلش میخاست لب وا کند و معجزه ای رخ دهد که بگوید : بهبود خواهد یافت... التماس و خواهش تمام صورتش را گرفته بود، و پزشکی که متعجب مانده بود از این همه مشکل ان فرزند... نگاه به عکس های CT و تمامی آزمایشات، نوار EEG ، که هیچ کدامشان حتی کور سوئی از امید را نه به پ
شهر خالی
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی وای از دنیا که یار از یار می ترسد غنچه های تشنه از گلزار می ترسد عاشق از آوازه ی دیدار می ترسد پنجه خنیاگران از تار می ترسد شه سوار از ج
خدایا دیگه وقتشه! الهم عجل لولیک الفرج
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
+میشه موقع وصل کردن سِرم ی سلفی بگیرم؟ -چیکار کنی؟ [با تعجب] +میگم ی سلفی بگیرم، عکس! خود تصویر برداری (: [لبخندی تحویلم میده که تمامی دندون هاش به وضوح دیده میشد] -خب منم می افتم توو عکست بزار بعد وصل کردن سِرم . +اون وقت دیگه جذاب نیس! بعدشم، فقط دستت توو عکس مشخص باشه، خواهش میکنم [مظلوم نم
کادوی زیبا برای عشق زیبا
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
همین الان، سریعا به جعبه کادوی خشگلی درست کردم ک فردا توش کادوی مد نظر رو بزارمُ به جان جانان برسونمش منتهی این گوشی بنده بد موقعی عمرشو داده ب گوشی شما و نمیتونم عکس بگیرم و ثبت خاطره کنمش. ولی خیلی دلم میخاس (: وقتی ک کادو رو به جانِ جانان دادم، ایشون خودش باید زحمت عکس برداری رو بکشن و
عذاب های شیرین
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
13 تیر ماه
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
امشب ، شب خیلی قشنگی بوده. شبی پر از خاطره پر از لحظه های ناب امشب یکی از آرزوهای عشق جان بوده که براورده شد. و خب خدا رو شکر. نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 0:23 جنون انگشتانِ کتایون
ریا
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
ی سری چیزها توو عالم هست که راحت نمیشه با شینده ها و تجارب دیگران پذیرفتشون! همیشه میگفتم اونایی ک یقه دیپلمات میپوشن و پیشونی داغ میکنن مرد خدا هستند و میشه پشت سرشون نماز خوند! سالها گذشت تا که فهمیدم خیلی از فتنه ها از توو گور همین تسبیح به دست های انگشت عقیق بیرون میاد. گذشت و گذشت، با خودم گ
من عاشقی از نوع ماژور هستم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 7:17
موقع برگشت به شهرم، سمت چپ من یه صندلی دو نفره ای بود که دختر و پسری جوون بودن که مشخص بود تازه عقد کردن. توو طول مسیر طولانی، مدام دستشون توو دست هم بود و جمله هایی که میگفتن با وجود اینکه تُن صدای بالایی داشتند اما متوجه نمیشدم. شایدم دلمم نمیخاست بفهمم چی میگن! ولی خواسته یا ناخواسته چشمم به س
می شود که از ان حال سخن گفت؟
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 7:17
وقتی که برای وفای بعهدش 365 روز صبر کردم وقتی برای جبران ان روز 365 روز صبر کرده است + امشب میان دعای صد بند این دلم صد تکه بودُ ریختی تر شد... وقتی ترا صاحب ان خانه دیدُ میانمان فاصله ای نبود. نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:27 جنون انگشتانِ کتایون|
خیلی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
در عصری که عشق مجهول ترین واژه ی بشیریت است، من عاشقانه زندگی میکنم به پای او خیلی کم آوردم حرف امروزم: انتخابات کثیفِ لعنتی نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:38 جنون انگشتانِ کتایون|