سپردم به خدا - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
خودمو اونو + عاقبت ابرها کنار روند و حقیقت بر ملا شود. و بدا با حال ان مردمی که حقیقت را پنهان، و بدا به حال ان مردم که دروغ را تکثیر کرده اند، و بدا به حال ان مردمی که این دروغ را ندیده باور کردند. شنبه / ..................................................................................
انتخابات نحس لعنتی کثیف! با اینکه اونی شد ک باید میشد ولی همچنان از تو بیزارم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
خدا رو شکر اونی شد ک تلاش کردم اونی شد که تو خواستی. + علیم شهریار شهرم شد بعدا نوشت / قشنگ ترین سکانس اون لحظه ای بود ک ساعت شده بود 4 بامداد و من از فرمانداری با دست پر اومدم بیرون و بین هواداراش اعلام کردم نتیجه ی انتخاب مردم رو. نتیجه ی انتخاب درست مردم فهیم شهرم که از بین کاندیدای م
تولدی دیگر، اینبار تولد آوا بانو و مارال عزیز - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
بهار آمد و تا به خردادش نرسم هوای بهارانه اش را باور ندارم. بهار آمد تا بگوید دلبرانگی چگونه است ، و خرداد با همه ی زیبای اش، این فصل بی حد و وصف را به بالاترین حد می رساند.... تولد دو دوست، دو همراه، و دو عزیزِ همیشه مهربان این سرا، مارال و اوای عزیزم ، دو هم ماه، دو همکار رو بهشون تبریک می
خرداد می آید و با آمدنش زادروزهای دختران جوزایی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
تولدی دیگر و اینبار تولد ریحانِ مهربان من بهار که می آید، ناز و عشوه گریش به قدوم ماه خرداد است، خرداد که نباشد، بهار زیبایی نخواهد داشت و خوشا به زاده های این ماه... ریحان عزیزم، دوست خوب و همدرد من، برات در این سرای آرامم که پاک ترین سرا و مقدس ترین سراس، و درش یک عشق پاک رو 5 سال بزرگ
وقتی به آخر خط رسیدم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
تصمیم شبانه ی من و صبحی که چشمم به گنبد طلا افتاد.... یهو تصمیم گرفتم برم. از این همه آزار و اذیت و خستگی، برم. هرگز ادمی نبودم ک از مشکلات فرار کنم ایستادمو همیشه حلش کردم. اما دیگه توانی نداشتم. این شد که حرکت کردم خودمو این دلُ دادمش به آقا. خیلی حس و حال خوبی بوده که با یکی از دوست
تولدانه ای دیگر است، اینبار تولد فریماه عزیز و مهربان و عاشق - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
همیشه میگم، وقتی میون اون همه مشکلات و غیر ممکن بودن یکی شدنتون، خبر ازدواجت رو بهم دادی، فهمیدم خدا حواسش ب دل های پاک هست. به عشق های دو طرفه ی ناب. و این خبر یکی از بهترین خبرهای زندگیم بوده. برات در این روز ، ک متعلق به خودته، آرزوی بهترین زندگی در کنار عشق زندگیت دارم. امیدوارم سال بعد، یه
برای جبران این روز 365 روز را بشمار - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
تقویم می گوید امروز هجدهم بود! اما واقعیت می گوید محال است کتایون تولدانه ای نداشته باشد! در این سرا، در عالم واقعیت! در عالم مجازی! به رسم تقویم، تولدم مبارک... + مرسی از دوستایی که بام تماس گرفتن، پیام دادن و هدیه فرستادن. برام فقط این مهم بوده که بدونین 18 خرداد مالِ کتایونه... مرسی از
به انتظار روز وصل - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
کتایونم، با همان ماندگاری، با همان جنون احساس و شرح تاوان عاشقی و اینجا سرائیست که شرح واقعه دو انسان را به تصویر میکشد. وقایعی از تاریخ دو جوان، که روزگار با بی رحمی تمام آن ها را از هم فرسنگ ها دور میسازدُ ظلم میکند. و این عشق است که همیشه نجات می دهد و بهانه های جدیدی برای ادامه مهیا می سازد.قوان
بخدا من هم بلدم بد باشم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 5:09
گاهی از صبورانه بودن بیش از حدم، لجم میگیرد. از این که شاهد ظلم در حق خویشم، شاهد ناسپاسی، و باز هم لبخند میزنم و به سادگی فراموش میکنم و چشم میبندم و از نو می گویم" سلام" ، لجم میگیرد. از اینکه خوب بودن را خوب بلدم و بدی کردن را حتی تمرین هم نمی کنم، لجم میگیرد. از اینکه بی دلیل میگذرم لجم م
بگو داره تموم میشه عذابم - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 16:34
سلام تنها دلیل این صبوری تو بیدارم کن از این کابوس دوری سلام آرامش آشفته حالی بیا شاید تموم شه خشک سالی... من کنارتم چشاتُ وا کن تووی سختی ها هواتُ دارم واسه آرامش تو بیدارم من کنارتم چشاتُ وا کن اگه بمونی توی تقدیرم، خستگی هاتُ ازت میگیرم دانلوداسم این دیوونگی نمیدونم چیه! ک یه آهنگی خاک بخوره توو ...
19 آبان؟ تو 20 شدی - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 16:34
شب، موقع بستن پلک هایم، ب گذرِ امروز فکر میکنم. ب صبحی که با استقبال عاشقانه ی "او" جانانه شروع شد، ب ظهر که با شوق زیاد پیراهن جدیدش را برش زده ام... و هر برش آن چشمانم را میبستمُ ان را در جسم عشق تصور میکردم و لبخندی نو تر به لبانم مینشاندم. ب عصرُ لحظه های اذان، ک دلم را به خدایی سپردم که میبیند ...
بدون موضوع - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:07
- بچم مریضه خانم. فقط بگین چکار کنم؟ این بود شروع شکایت یکی از مراجعین. باورتون نمیشه به بیمار بودن خودم شک کردم اما این بچه از هر نظری سالمِ سالم بودهُ روند عادی و طبیعی رشدی رو طی میکرد. اونقدر کاملُ درست که حتی به خاطر دل مادرشم نمیشد هیچ یک از حرفهاشو تائید کنم! هر سوالی که کردم ب همون درستی پاس...
الفرار - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:07
از چن دسته از ادم ها باید دوری کرد. از اون دسته از ادم هایی ک تا ی سنی از عمرشون رو غرق هر کاری بودنُ کیفشون رو کردن به یه حدی رسیدن ک کارهای زشتشون رو بالا اوردن و اگر همین الان خدای نکرده بمیرن هیچ ارزویی ب دل ندارن. حالا نشستن راه توبه در پیش گرفتن و نمونش در آقایون اینه ک کل زاویه ی دیدشون سنگ ف...
خدایا نور وجودت را، چراغ راهمان قرار ده - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:07
ادم ها اول زندگیشان چقدر شیرین است. روابط پر از احترام، نشست و برخواست ها مملو از حس خوب و سرشار از رضایت، بودن های در کنار هم ، همگی از سر دلبستگی و وابستگی، که ای کاش ماندگار باشدُ ادامه دار.... کنار صدا زدن های نام ها یک جانم چسبناکُ دلپسند ستون میکنندُ عزیزمهایی ک آخر حرفها و درخواست ها چاشنی می...
مرگ تکراریست که تکراری نمیشود - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:07
یکی از هم کلاسی هایم همیشه با چادر های مدل دار محجبه ای که همه جا رو میپوشاند سر کلاس ها حاضر می شد. از او پرسیدم که این نوع پوشش را دوس داری؟ جوابی که داد به دلم نچسبید! شاید به خاطر اینکه مطمئن بودم دروغ می گوید! این که حجاب را دوس دارد! ولی آرایش غلیظ و ایجاد روابط راحتُ غیبت های پی در پی پشت سر ...
نترس من، تو بزرگ شدی دختر - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 4:44
شاید که نیاز است سکوتی تازه دست و پا کنم، یا یک حضوری کمرنگ لا به لای اشفتگی هایی که هرگز به ذهن جنبنده ای خطور نخواهد نمود... شاید نیاز است کمی کمتر نگران شوم، کمی کمتر بیدار بمانم، کمی کمتر عصبانی شومُ حساس باشم! این روزها سرو کله زدن هایم با این درد مسخره ادامه داردُ میخندم از انکه برای کشیدن درد...
نتیجه ی هنرمندی کتایون بانو - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 9:13
پارچه ای که خریده بودم این بود، و از روی یکی از پیراهن هاش ک در همون عکس روی دستم انداختمش، به کمک مربیم اندازه گرفتمُ دوختم. این شکلی شده، و از قبل جعبه کادوئی درست کرده بودم . این نمای بیرونش و این هم نمای داخلش. و حالام گذاشتمش توو جعبه شده این. ولی نمیدونم جانِ جانان خوشش میاد یا نه! اولین دوخت ...
دعا کنید لطفا. - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 9:13
فقط خدا میدونه که من چه حالیم. +سپردمش به خودت. خدا؟ خوب تحویلم بده. میخام محکم باشم. بلد نیستم اما میخام باشم قوی ام، ولی ضعیف ترین موجود عالم میشم وقتی حس کنم خوب نیست. جانِ من آماده برای سپر بلا شدنِ جانِ جانانمُ خوبش کن
خانمِ خونه هنرمند باشه همین میشه دیگه - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 6:09
بنده مشغول دوختن لباس همسرم هستم (: اگر این هیجان اجازه بده من امشب بخشیش رو میتونم درست کنم. این پنهان کاری، استرسِ توام با هیجان خیلی لذت بخشه برام. اینکه به سلیقه ی خودت واس عشقت ی چیزی بخری و تنش کنه خیلی حس خوبی داره، اما برای من این حس بیشتر از خوبیه، چون خودم دارم درستش میکنم (: ان شالله عکسش...
تو تمامِ منی - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 10:26
آرام باش ک آرام بگیرد این دخترکِ تنهای شاعر آرام باش، ک بخوابد تمام دلتنگی های حق به جانب... خدا می داند که با چه سختی همه ی آنرا خوابانیدم... تو مگر نمیدانی با هر ندای تو، چه صدایی ز آن بلند شود، وای به فریادُ شنیدن درد هایت وای نـــ ؛ که اگر حس کنند که بی تابی ز درد هایی که جسم ترا امن ترین جای دن...

برچسب‌های مرتبط

بدون موضوع | انشر موضوعك بدون تسجيل | موضوع بدون عنوان | موضوع بدون شك | موضوع بدون نقاط | موضوع بدون حرف الراء | موضوع بدون بسيخومتري | موضوع بدون ردود | بدون حرج موضوع الحجاب | وش موضوعك بدون موسيقى