آرام باش
ک آرام بگیرد این دخترکِ تنهای شاعر
آرام باش، ک بخوابد تمام دلتنگی های حق به جانب... خدا می داند که با چه سختی همه ی آنرا خوابانیدم... تو مگر نمیدانی با هر ندای تو، چه صدایی ز آن بلند شود،
وای به فریادُ شنیدن درد هایت
وای
نـــ ؛ که اگر حس کنند که بی تابی ز درد هایی که جسم ترا امن ترین جای دنیا دیده اند و قصد کوچ ندارند...
+ تو تمامِ منی، تمام درد هایت به جانِ من.
در شهر، هر که مرا دید خبر از تو گرفت
با نامِ تو هر کس لب به سخت باز نمود
اتش به دلش پرسه زدُ جان به جهان هدیه بداد.....
"ک م"
برچسب:
نویسنده: مبین خلیلی