همین الان، سریعا به جعبه کادوی خشگلی درست کردم
ک فردا توش کادوی مد نظر رو بزارمُ به جان جانان برسونمش
منتهی این گوشی بنده بد موقعی عمرشو داده ب گوشی شما و نمیتونم عکس بگیرم و ثبت خاطره کنمش.
ولی خیلی دلم میخاس (:
وقتی ک کادو رو به جانِ جانان دادم، ایشون خودش باید زحمت عکس برداری رو بکشن و برامون ارسال کنند. بله ی همچین وضعیت اسف ناکی دچار شدیم ما.
خطاب به پست قبل باید به اون خانم بگم، که الان این سوژه نیاز به عکس و لایک داشت نه اون وضعیت شما |: ، الان باید زحمت کادو درست کردن بنده رو دوستان جان ببینند! [ حالا خوبه ی جعبه کادو بیشتر نیس! انگاری اتم شکافتم]
بعدا نوشت کتایونک : طی یک عملیات فوق سری، زیر یک دقیقه، بی برنامه ریزی از قبل، سریعا عشقولک رو دیدم و به شدت لذت بردم، و زیبا لحظه ای بود که با وجود تکرارش هرگز برای من این ذوق و استرس تکراری و بی معنی نمیشه.."خدایا شکرت"
نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 1:27 جنون انگشتانِ کتایون|
برچسب:
نویسنده: مبین خلیلی